به وب گروهی باغ ارغوان خوش آمدیــد ! نظر شما به مطالب ما باعث دلگرمی ما برای ادامه کار است.

منو اصلی


 تاریخ امروز :
 


موضوعات

نگارخانه ( گالری عکس ) (19)
جملات قصار (57)
شعر و احساسات (162)
دست نوشته های ما (47)
مقالات و زندگی نامه ادیبان (28)
دانلود برنامه و کتاب های موبایل (19)
Mini Fiction‏ ‏( داستان کوتاه به زبان انگلیسی ‏) (9)
نظرات مورد بحث شما (9)
جالب - خنده - چرند ! (153)
اخبار داخلی وب (34)
درهم ورهم ( مطالب غیر ادبی ) !!! (47)


لینکدونی

آمار وبلاگگ
آمار مطالب
کل مطالب :
کل نویسندگان :
آمار بازدید
بازدید امروز :
باردید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کلی :

بروزرسانی


برچسب ها
جملات بزرگان مقاله مینی دانلود کتاب الکتریکی داستان تلخ داستانک کوتاه قصه های شب دانلود داستان Mini Fiction داستان خارجی مینی دانلود مینی داستان مینی مالیسم دانلود مینی داستان داستان کوتاه مینیمالیسم داستانک دانلودسر داستان های ایرانی داستانک تلخ minidastan داستان طنز داستانهای زیبا و خواندنی مقالات کوتاه داستان کوتاه کوتاه داستان های پند آموز داستان ایرانی رمان عکس mini dastan مطالب جالب داستانک داستان های کوتاه دانلود کتاب مینی داستانک مینیداستان دانلودکتاب خواندنی ها بازی مینیمال story microfiction اس ام اس شعر داستانسرا داستان کم دانلودها دانلود می نی داستان مینی داستانها داستان

پست آخرین اخبار بلاگ

    ارسال کننده : فرهاد

http://www.redlink1.com/mydocs/new-group/50/01.jpg


اطلاعیه 1جدید :

1.پست برتر این هفته توسط
آبانگاه
با عنوان من این بازی را ادامه می دهم  ارسال شد. نویسنده برتر هفته آبانگاه بود.
2. نویسندگان لطفاً از دوستان وبلاگ نویس خودتون برای عضویت در باغ ارغوان دعوت كنید.
                0جدید
 اخطاریه        


 




کلمات مربوط : پست ثابت ,

     دسته بندی : اخبار داخلی وب|   ارتباطات

  داغ کن - کلوب دات کام اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در google buzz اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب

مشاهده ادامه مطلب

خدا وجود ندارد؟؟؟؟

    ارسال کننده : جوجه بیشعور


مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛

آرایشگر گفت: “من باور نمی‌کنم خدا وجود داشته باشد.”

مشتری پرسید: “چرا؟

آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می‌شدند؟ بچه‌های بی‌سرپرست پیدا می‌شدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی‌توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.”

 

مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد؛ چون نمی‌خواست جروبحث کند.

آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده..

مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.”

آرایشگر با تعجب گفت: “چرا چنین حرفی می‌زنی؟ من این‌جا هستم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم!”

مشتری با اعتراض گفت: “نه! آرایشگرها وجود ندارند؛ چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی‌شد.”

آرایشگر گفت: “نه بابا؛ آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی‌کنند.”

مشتری تایید کرد: “دقیقاً! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی‌کنند و دنبالش نمی‌گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد

       نظرات

  داغ کن - کلوب دات کام اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در google buzz اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب

مشاهده ادامه مطلب

گل تازه

    ارسال کننده : آیسان

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را
خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را
رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را
التفاطی به اسیران بلا نیست تو را
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را
با اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را

فارغ از عاشق غمناک نمی باید بود
جان من این همه بی باک نمی باید بود


همچو گل چند به روی همه خندان باشی
همره غیر به گلگشت گلستان باشی
هر زمان با دگری دست به گریبان باشی
زان بیاندیش که از کـرده پشیمان باشی
جمع با جمع نباشند و پریشان باشی
یاد حیرانی ما آری و حیران باشی

ما نباشیم که باشد که جفای تو کشد
به جفا سازد و صد جور برای تو کشد


شب به کاشانه ی اغیار نمی باید بود
غیر را شمع شب تار نمی باید بود
همه جا با همه کس یار نمی باید بود
یار اغیار دل آزار نمی باید بود
تشنه ی خون من زار نمی باید بود
تا بدین مرتبه خونخوار نمی باید بود

من اگر کشته شوم باعث بدنامی توست
موجب شهرت بی باکی و خود کامی توست


دیگری جز تو مرا این همه آزار نکرد
جز تو کس در نظر خلق مرا خوار نکرد
آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
هیچ سنگین دل بیدادگر این کار نکرد
این ستم ها دگری با من بیمار نکرد
هـیچ کس این همه آزار من زار نکرد

گر ز آزردن من هست غرض مردن من
مردم؛ آزار مکش از پـی آزردن من


جان من سنگدلی دل به تو دادن غلط است
بر سر راه تو چون خاک فـتادن غـلط است
چشم امید به روی تو گشادن غلط است
روی پر گرد به راه تو نهادن غلط است
رفتن اولاست ز کوی تو، ستادن غلط است
جان شیرین به تمنای تو دادن غلط است

تو نه آنی که غم عاشق زارت باشد
چون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد


مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست
عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست
از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست
خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست
از جفای تو بدین سانم و تدبیری نیست
چه توان کـرد پشیمانم و تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم
عاجزم چاره ی من چیست چه تدبیر کنم


نخل نوخیز گلستان جهان بسیار است
گل این باغ بسی سرو روان بسیار است
جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است
تـرک زریـن کمر مــوی مـیان بسیار است
با لـب هـمچو شکر، تنـگ دهان بسیار است
نه که غیر از تو جوان نیست، جوان بسیار است

دیگری این همه بیداد به عاشق نکند
قصد آزردن یاران موافق نکند

گل تازه

ادامه شعر در ادامه مطلب

کلمات مربوط : اشعار وحشی بافقی , وحشی بافقی , گل تازه ,

     دسته بندی : شعر و احساسات|   نظرات

  داغ کن - کلوب دات کام اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در google buzz اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب

مشاهده ادامه مطلب

صداقت رمز شاد زیستن

    ارسال کننده : ب آبانگاه

پسرک و دخترک مشغول بازی بودند...
پسرک یک سری کامل تیله داشت و دخترک چندتایی شیرینی با خودش داشت.
پسر به دختر گفت : من همه تیله هامو بهت میدم؛ در عوض تو همه شیرینیهات رو به من بده !
دختر کوچولو قبول کرد اما پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش برداشت و بقیه رو به دختر کوچولو داد...!
اما دختر کوچولو در کمال صداقت و طبق قولی که داده بود تمام شیرینیهایش را به پسرک داد... 
آن شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و راحت خوابش برد  ولی پسر کوچولو نمی توانست بخوابد ، چون به این فکر می کرد که همانطور که خودش بهترین تیله اش را یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل او مقداری از شیرینیهایش را قایم کرده و همه شیرینی هایش را به او نداده ...!!!
نتیجه داستان :
عذاب وجدان همیشه متعلق به كسی است كه صادق نیست اما آرامش سهم كسی است كه صادق است...
لذت دنیا متعلق به كسی نیست كه با آدم صادق زندگی می كند بلکه آرامش دنیا سهم كسی است كه با وجدان صادق زندگی میكند...
داستانی از پائولو کوئیلو
کلمات مربوط : رمز , شاد , زیستن ,

     دسته بندی : جالب - خنده - چرند !|   نظرات

  داغ کن - کلوب دات کام اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در google buzz اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب

مشاهده ادامه مطلب

حل مسئله

    ارسال کننده : ب آبانگاه

دختر برای حل مسئله استاد رفت پای تخته; لبه چادرش روی زمین کشیده میشد
پسر یه چشمک به دختر پشت سری انداخت روشو برگردوند و با نیشخندی گفت: بچه ها به
شریفی بسپریم لازم نیس امروز کلاس رو جارو بزنه (خنده کلاس)
دختر خیلی جدی و آروم برگشت و رو به پسر گفت:
پس کی میخواد تو رو جمع کنه!؟
همون صداها این بار بلندتر خندیدن!!
کلمات مربوط : حل مسئله , دختر , استاد , کلاس , چادر ,

     دسته بندی : جالب - خنده - چرند !|   نظرات

  داغ کن - کلوب دات کام اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در google buzz اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب

مشاهده ادامه مطلب

تنظیمات مربوط به اشتراک گذاری در شبکه

    ارسال کننده : فرهاد

امروزه تقریباً در بسیاری از مراکز دولتی، اماکن عمومی و حتی در منازل،که از بیش از دو یا سه کامپیوتر استفاده می­ شود، از شبکه­ های کامپیوتری برای رد و بدل کردن فایل­ ها و اتصال به اینترنت استفاده می شود. با توجه به نوع فعالیت و اهمیت اطلاعاتی که در این شبکه­ ها رد و بدل می­ شوند، شبکه­ ها را از نظر امنیتی به سه دستۀ کلی تقسیم می­ کنند: شبکه­ های خانگی (Home Network) و شبکه­ های کاری (Work Network) و شبکه­ های عمومی (Public Network)
کلمات مربوط : نکات آموزشی ویژه نوجوانان , نکات آموزشی ویژه جوانان , نکات آموزشی عمومی , نكات آموزشی والدین , اشتراك‌گذاری , شبکه , تنظیمات , مراکز دولتی , اماکن عمومی , کامپیوتر , رد و بدل کردن فایل , شبکه های خانگی , شبکه­های کاری , شبکه­های عمومی , ویندوز 7 , اعضای شبکه ,

     دسته بندی : درهم ورهم ( مطالب غیر ادبی ) !!!|   نظرات

  داغ کن - کلوب دات کام اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در google buzz اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب

مشاهده ادامه مطلب

دانه کوچک

    ارسال کننده : ب آبانگاه

دانه کوچک بود و کسی او را نمی‌دید. سال‌های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود.
دانه دلش می‌خواست به چشم بیاید، اما نمی‌دانست چگونه. گاهی سوار باد می‌شد و از جلوی چشمها می‌گذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها می‌انداخت و گاهی فریاد می‌زد و می‌گفت:

"من هستم، من اینجا هستم، تماشایم کنید .”

اما هیچکس جز پرنده‌ها‌یی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره‌هایی که به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می‌کردند، به او توجهی نمی‌کرد.

دانه خسته بود از این زندگی؛ از این‌ همه گم‌ بودن و کوچکی خسته بود. یک روز رو به خدا کرد و گفت:

"نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچ‌کس نمی‌آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می‌آفریدی.”

خدا گفت:"اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آنچه فکر می‌کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ‌شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده‌ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می‌خواهی به چشم بیایی، دیده نمی‌شوی. خودت را از چشم‌ها پنهان کن تا دیده شوی.”

دانه کوچک معنی حرف‌های خدا را خوب نفهمید، اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد.

سال‌ها بعد دانه کوچک، سپیداری بلند و با شکوه بود که هیچکس نمی‌توانست ندیده‌اش بگیرد. سپیداری که به چشم همه می‌آمد.

کلمات مربوط : دانه , کوچک , چشم , خدا ,

     دسته بندی : جالب - خنده - چرند !|   نظرات

  داغ کن - کلوب دات کام اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در google buzz اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب

مشاهده ادامه مطلب

خلوص پیرزنی که به کلیسا می رفت اما چیزی یادش نمی ماند.

    ارسال کننده : آیسان

یکشنبه بود و طبق معمول هر هفته خانم نسبتا مسن محله، داشت از کلیسا برمیگشت …

 

در همین حال نوه اش از راه رسید و با کنایه بهش گفت :

 

مامان بزرگ ، تو مراسم امروز ، پدر روحانی براتون چی موعظه کرد ؟!

 

خانم پیر مدتی فکر کرد و سرش رو تکون داد و گفت :

 

عزیزم ، اصلا یک کلمه اش رو هم نمیتونم به یاد بیارم !!!

 

نوه پوزخندی زد و بهش گفت :

 

تو که چیزی یادت نمیاد ، واسه چی هر هفته همش میری کلیسا ؟!!

 

مادر بزرگ تبسمی بر لبانش نقش بست.

 

خم شد سبد نخ و کامواش رو خالی کرد و داد دست نوه و گفت :

 

عزیزم ممکنه بری اینو از حوض پر آب کنی و برام بیاری ؟!

 

نوه با تعجب پرسید : تو این سبد ؟ غیر ممکنه

 

با این همه شکاف و درز داخل سبد آبی توش بمونه !!!

 

رزی در حالی که تبسم بر لبانش بود اصرار کرد : لطفا این کار رو انجام بده عزیزم

 

دخترک غرولند کنان و در حالی که مادربزرگش رو تمسخر میکرد

 

سبد رو برداشت و رفت ، اما چند لحظه بعد ، برگشت و با لحن پیروزمندانه ای گفت :

 

من میدونستم که امکان پذیر نیست ، ببین حتی یه قطره آب هم ته سبد نمونده !

 

مادر بزرگ سبد رو از دست نوه اش گرفت و با دقت زیادی وارسیش کرد گفت :

 

آره، راست میگی اصلا آبی توش نیست اما بنظر میرسه سبده تمیزتر شده ، یه نیگاه بنداز …!

کلمات مربوط : خلوص پیرزنی که به کلیسا می رفت اما چیزی یادش نمی ماند. , ;gdsh , کلیسا ,

     دسته بندی : جالب - خنده - چرند !|   نظرات

  داغ کن - کلوب دات کام اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در google buzz اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب

مشاهده ادامه مطلب

نَصوح

    ارسال کننده : ب آبانگاه

نَصوح مردى بود شبیه زنها ، صورتش مو نداشت و پستانهایى برجسته چون پستان زنها داشت و در حمام زنانه كار مى كرد. او سالیان متمادی بر این کار بود و از این راه هم امرار معاش می‌کرد و هم ارضای شهوت. گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر می‌ساخت و كسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تمیزكارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند كه وى آنها را دلاكى كند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در كاخ شاه صحبت از او به میان آمد.
دختر شاه مایل شد كه به حمام آمده و كار نَصوح را ببیند. نصوح جهت پذیرایى و خدمتگزارى اعلام آمادگى نمود ، سپس دختر شاه با چند تن از خواص ندیمانش به اتفاق نصوح به حمام آمده و مشغول استحمام شد . از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شده و به دو تن از خواصش دستور داد كه همه كارگران را تفتیش كنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود  . طبق این دستور مأمورین ، كارگران را یكى بعد از دیگرى مورد بازدید خود قرار دادند، همین كه نوبت به نصوح رسید با اینكه آن بیچاره هیچگونه خبرى از آن نداشت ، ولى از ترس رسوایى ، حاضر نـشد كه وى را تفتیش ‍ كنند، لذا به هر طرفى كه مى رفتند تا دستگیرش كنند، او به طرف دیگر فرار مى كرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى كرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى كردند. نصوح هم تنها راه نجات را در این دید كه خود را در میان خزینه حمام پنهان كند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین كه دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر كارش از كار گذشته و الان است كه رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه كرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته خدا را طلبید و گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم  و از خدا خواست كه از این غم و رسوایى نجاتش دهد . به مجرد این كه نصوح توبه كرد، ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد كه دست از این بیچاره بردارید كه گوهر پیدا شد . پس از او دست برداشتند. و نصوح خسته و نالان شكر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت . او در این واقعه عیاناً لطف و عنایت ربانی را مشاهده کرد. این بود که بر توبه‌اش ثابت‌قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت. چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت.
کلمات مربوط : نصوح , توبه ,

     دسته بندی : جالب - خنده - چرند !مقالات و زندگی نامه ادیبان|   نظرات

  داغ کن - کلوب دات کام اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در google buzz اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب

مشاهده ادامه مطلب

برای تو که می خواهی بهترین باشی

    ارسال کننده : آیسان

پرسیدم..... ،
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
با كمی مكث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
وبدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار وترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .


پرسیدم ،
آخر .... ،
و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..


داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ...
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،
آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..

به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :
زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،
فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،
زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست
دو چیز را همیشه فراموش كن:
خوبی كه به كسی می كنی
بدی كه كسی به تو می كند


دنیا دو روز است:
یك با تو و یك روز علیه تو
روزی كه با توست مغرور مشو و روزی كه علیه توست مایوس نشو. چرا كه هر دو پایان پذیرند.

به چشمانت بیاموز كه هر كسی ارزش نگاه ندارد
به دستانت بیاموز كه هر گلی ارزش چیدن ندارد
به دلت بیاموز كه هر عشقی ارزش پرورش ندارد

در دنیا فقط 3 نفر هستند كه بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را بر طرف میكنند، پدر و مادرت و نفر سومی كه خودت پیدایش میكنی، مواظب باش كه از دستش ندهی و بدان كه تو هم برای او نفر سوم خواهی بود.

چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده میكنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب، زندگی گیر یا زندگی بخش؟

بدان كه قلبت كوچك است پس نمیتوانی تقسیمش كنی، هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش كه كوچكیش جبران شود.

هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یكی ندان، همه اینها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.

 

 

************************************

برای خندیدن وقت بگذارید ... زیرا موسیقی قلب شماست

برای گریه کردن وقت بگذارید ... زیرا نشانه یک قلب بزرگ است.

برای خواندن وقت بگذارید ... زیرا منبع کسب دانش است.

برای رؤیا پردازی وقت بگذارید ... زیرا سرچشمه شادی است.

برای فکر کردن وقت بگذارید ... زیرا کلید موفقیت است.

برای بازی کردن وقت بگذارید ... زیرا یاد آور شادابی دوران کودکی است.

برای گوش کردن وقت بگذارید ... زیرا نیروی هوش است.

برای زندگی کردن وقت بگذارید ... زیرا زمان به سرعت می گذرد و هرگز باز نمی گردد.

ماموریت ما در زندگی « بدون مشکل زیستن » نیست ، « با انگیزه زیستن » است.

تنها به شادی در بهشت نیندیشید به خود بگویید رمز و راز خلقت هر چه باشد ،



هدف امروز من درست زیستن در اینجا و اکنون است
کلمات مربوط : سبک زندگی , روش های زندگی , چگونه زندگ بهتری داشته باشیم , برای تو که میخواهی بهترین باشی ,

     دسته بندی : جالب - خنده - چرند !درهم ورهم ( مطالب غیر ادبی ) !!!|   نظرات

  داغ کن - کلوب دات کام اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در google buzz اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب

مشاهده ادامه مطلب

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ!!!

    ارسال کننده : آیسان

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فیلسوف است.

 کسی که راست و دروغ برای او یکی است متملق و چاپلوس است.

 

کسی که پول میگیرد تا دروغ بگوید دلال است.

کسی که دروغ می گوید تا پول بگیرد گداست.

کسی که پول می گیرد تا راست و دروغ را تشخیص دهد قاضی است.

کسی که پول می گیرد تا گاهی راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکیل است.

کسی که جز راست چیزی نمی گوید بچه است.

کسی که به خودش هم دروغ می گوید متکبر و خود پسند است.

کسی که دروغ خودش را باور می کند ابله است.

کسی که اصلا دروغ نمی گوید مرده است.

کسی که دروغ می گوید و قسم هم می خورد بازاری است.

کسی که دروغ می گوید و خودش هم نمی فهمد پر حرف است.

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند سیاستمدار است.

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند دیوانه است...

کلمات مربوط : دروغ , راست , سیاستمدار , نکته ,

     دسته بندی : جالب - خنده - چرند !|   نظرات

  داغ کن - کلوب دات کام اشتراک گذاری در بالاترین اشتراک گذاری در دنباله اشتراک گذاری در وی ویو اشتراک گذاری در کلوب اشتراک گذاری در گوگل ریدر اشتراک گذاری در خوشمزه اشتراک گذاری در فیس بوک اشتراک گذاری در فرندفید اشتراک گذاری در google buzz اشتراک گذاری در توییتر ایمیل کردن این مطلب

مشاهده ادامه مطلب


مطالب گذشته


حرفهای مدیر
فرهاد

ما با همه وب ها تبادل لینک میکنیم اما قبلش مارو با عنوان "وب گروهی باغ ارغوان" لینك كنید و لینک بلاگ ما باید در صفحه اصلیتون باشه نه جای دیگه.
گاهی به صورت رندوم صحت تبادل لینک بررسی میشود و اگه لینک ما در بلاگ شما وجود نداشت لینک شما هم پاک خواهد شد.
اگرهم نظری دارید به صفحه اصلی>پست ثابت مراجعه كنید و اونجا برای عضویت و نظردادن در مورد وب اقدام كنید.
آی دی های وب
iD=minidastan@Gmail.com
iD=Minidastan@Yahoo.com
كلوب:
http://www.cloob.com/name/minidastan_com


نویسندگان

  فرهاد

  H@na

  آیسان

  جوجه بیشعور

  mohsen fathi

  said

  مینی

  اراس

  امیر تقی نژاد

  ب آبانگاه

  delbar arya

  معین

  عماد وشاحی


بنظر شما بهترین راه برای افزایش بازدید وب چیست؟







لینک دوستان

گوگل
مرجع کتب الکترونیک
دوستت دارم های من ( عماد )
داستان های خیلی کوتاه ( معین )
I cAn NoT lIvE wHiT oUt U .MariA
آلپـــــــای (آیسان)
دوستانه (h@na)
خیلی دور ، خیلی نزدیك (الهام ت)
بنویس (آراس)
قصه های جوجه بیشعور
داستان ( آبانگاه )
دل زخم (امیر)
دکتر کوچولووو (محسن)
just love - delbar
ردپا ( سدیوس ، تمنا )

همه پیوندها


صفحات دیگر



































سایر امکانات


پیج رنک این صفحه از وب گروهی باغ ارغوان